سيد محمد كمره اى

846

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

ويستادهل تعقيب [ كند ] . من گفتم هرچه مىخواهند بكند ، غير از حبس و اعدام چيزى ديگر كه نمىتوانند . بعد از نزد پهلوى به خانه صمصام رفته ، دو نفرى [ آنجا ] بودند . بعد حاج صدر الدوله با پسر حاج شيخ عبد النبى آمده گفت حاج شيخ عبد النبى سه روز روضه دارد و امروز پسرش را با من اينجا فرستاده كه از شما تقاضا شود فردا صبح به روضه‌اش برويد . صمصام هم قبول كرد . خريدارى جواهر بعد صمصام اظهار داشت كه كامران ميرزا چندى قبل فرستاده بود كه صد هزار تومان جواهر من در بانك يهودىها به شصت هزار تومان گرو است و موقعش رسيده ، پولى با من مساعدت بنماييد . من عقب بانك شاهنشاهى فرستادم ، او گفت چون ماهى پانصد هزار تومان به دولت ايران مىدهيم مشكل است از عهده برآييم . تا اينكه ناچار رفتم به شاه عرض نمودم . شاه فرمودند كه به قيمت بفروشند من مىخرم نه آنكه گرو بردارم . حال قرار شده در همين هفته در بانك حراج نمايند . تمام وزراء هم خواهند رفت كه خريدارى نمايند . بعد تفصيل وضع قرض را كه دولت ايران از بانك مىگيرد نمود ؛ گفت سند عند المطالبه با فرع و پوندى مىگيرند و هر پوند را بيست و پنج هزار مىدهند اما پوند را بعد شش تومان مىگيرند كه قيمت ليره لندن است . دموكراتى وثوق الدوله بعد آقا سيد عبد الرحيم كاشى آمد و محرمانه با صمصام كارى داشت . بعد بلند شده به منزل حاج امين التجار رفته ، صحبت محبوسين نظميه را كه سابقا سفارش به او نمودم پرسيدم ، گفت من صحبت نمودم و ليكن به حرف‌هاى تعويق‌انداز رد نمودند . حال وعده دادند كه در ايام عيد كارى بكند . معلوم شد با صارم الدوله صحبت‌ها را نموده است . مجددا من تاكيد نمودم . بعد بلند شده در خيابان مشهدى مرتضى علاف را ديده گفت شيرهء شما را آورده‌اند . بفرستيد ببرند و در ضمن گفت كه ميرزا ابو القاسم خان پسر افتخار الملك مرا امشب به حوزه خودش دعوت نموده ، بروم يا نروم ؟ گفتم برويد . اما بدانيد كه دمكراتى وثوق الدوله است و جزو قشون او هستند به دليل آنكه آزادانه تشكيل مىدهند و نظامى شهر با آن‌ها كارى ندارد .